لحظه های بی هدف یه جهنم یه سکوت
دو تا چشم یخ زده یه نگاهه برهوت
یه دل شکسته و بغض و آهه سینه سوز
نه دیگه شبام شبه نه دیگه روزام روز
اگه اسمشو میزاری زندگی
آره من بعد تو زنده ام هنوز
باور کن روز تولدت بدترین روز زندگیت میشود اگر تنها باشی!
دلی که زخم میخورد به آسانی بریدن یک کیک،لبی که نمیبوسد و دلی که می پوسد
کادوئی که نگرفته ای...دلی که داده ای...باور آن روز تنهایی پدرت را در می آورد
وقتیکه کسی نیست کنارش قدم بزنی،شانه به شانه،دست در دست،باید تنها تقدیر را رقم بزنی...
شاید اطاقت را به هم بزنی، که حتی تلخی مشروب نود درصد هم کامت را شیرین نمیکند... میخواهی تولدت را با مرگ رقم بزنی...
و باور کن از گریه چشمهایت کور میشود...اگر همان روز باران ببارد...مینشینی که با صفحه کلید قدیمی ات قلم بزنی...
باور کن روز تولدت تو را میکشد، اگر تنها گیرت بیاورد...
....
درسته که میری پی زندگیت
درسته که میگی ازم دلخوری
یه روز باورت میشه من عاشقم
همون لحظه ای که شکست می خوری
همون لحظه پیدات میشه گلم
چمدونت رو میکشی رو زمین
چقدر پیرتر میزنه صورتت
میای تو آغوش من نازنین
بهت میگم آروم باش عشق من
تو اشکات و رو شونه من نبار
به چشمای من خیره شو دستت و
دوباره توی دستای سردم بزار
.....
با رویای برگشتنت سر شده
تموم روز و شب تکراریم
نیاره خدا روزی و که بگی
منم مثل تقدیر، اجباریم...
بی تو حتی سرم رو شونه هام سربار میشه
وقت گریه جای دستت،مرهمم دیوار میشه
وقتی تو عزیزم ، نباشی پیشم انگار
که این قلب نحیفم بدجوری بیمار میشه
تو خوابت میبره تازه از عشق تو عزیزم
دو چشم عاشقم تا سحر بیدار میشه
آخه محتاج دستاتم هر روز ای گل من
نصیب من نمیدونم چرا این خار میشه...
شاید برایت خنده دار باشد هستی من
که گاهی هم حسودیم به اون سیگار میشه
تو دستای تو،که نباشه نخ دلبستگی هام
دیگه نخ نیست مهربونم،طناب دار میشه
میخوام دل رو بزارم زیر پات عزیزم
تو که پا روش نزاری دل پر از زنگار میشه
تو هم درد بی کسی رو خوب حس کردی،میدونم
بمیرم،غم که میبینم تو چشمات،همه دنیا سرم آوار میشه
تو هم مثل خودم دلگیر و دلتنگی گل من...
تو میدونی علاج دردمون دیدار میشه...
همه هستیم،همه دنیام،همه عشقم تو هستی
بدون تو همه هستی و دنیای منم مردار میشه...
.....
بازم با عکس و یاد تو
دارم تنهایی میمیرم
دارم ته مونده عشقو
تو جام غصه میریزم
دوباره یاد تو امشب
دلو داغون داغون کرد
حروف اسمت امشب باز
وزن این شعر و چه آسون کرد
چه جوری بی تو خوش باشم؟
همه درها به روم بست س
نمیگم بی تو می میرم...
دلم از زندگی خسته س...
ببین رسمش نبود این جور
که تنهام بزاری و از کنارم بری
تو که بوسیدیم و گفتی نفسم برات...
تو میخوای، تو این جاده تنها بری...
...
نفس بودم برای تو؟
نفس هام و تو که بردی
تو حتی آبرویم رو
جلوی مادرم بردی...
براش از خوبیات گفتم
از اون چشما که غمگینه
از اون طرز نگاهت و
غم یاسی .....که سنگینه...
همین دیشب ازم پرسید
که محبوبت کجاست؟چی شد؟...
چرا دعوت نکردیش تو؟
دم در،زشته،بد میشد...
...
جوابش رو ندادم من
فقط گفتم اونم خوبه
نگفتم من که ترکم کرد...
نگفتم حالم آشوبه...
گمونم اون ولی فهمید
تو چشمم باز غمم رو دید
صدای بغضمو نشنید
ولی خب،رد اشک و دید...
تو دیدی رگ زدم،این بار
رگم از تیغ شرمند س
ببخش که مرگ این عاشق
واست تکراری و خنده س...
غلط نکنم خدا همین روزهاست که با من قهر کند
آخر میدانی،
در همه دعاهایم
به جای او
ذکر تو نشسته....
من اون چشماتو داغونم
رو چشمات جای پا مونده
بگو جونم کدون نامرد
بهت صد انگ چسبونده؟
بگو حرف کدوم بی شرم
خوشی رو از دلت پر داد
که عشقو تو دلت کشت و
به دستای تو خنجر داد
بگو بینم!کدوم صد رنگ
تو گوشت عشق می خونده؟
که حالا که منو دیدی
فقط نفرت واست مونده
بگو با من،کدوم دزدی
ازت فردا رو دزدیده؟
که امروز تو به من میگی
دلت از عشق ترسیده
به احساس تو شک دارم
بیا با من تو یک دل باش
بیا عشقو ببین در من
بیا این بار و عاقل باش
همش حس میکنم هر بار
تو حرفات بوی ترست رو
که تو پس میکشی یک هو
از این دستام،دستت رو...
من اون چشماتو میبوسم
من اون چشماتو داغونم
بیا بگذر از این ترست
ببین حالم،پریشونم...
مث دریای پر موجی
مث ساحل من آرومم
بیا موجا رو آروم کن
ببین امنه،من اغوشم...
...
اگه "تنهات نمیزارم"
برات یک حرف تکراریست...
وفا رو تو اگه می خوای
بیا اینجا، تو من جاریست...
